#هفته ی دفاع مقدس گرامی باد
اتل متل یه بابا ، دلیر و زار و بیمار
اتل متل یه مادر ، یه مادر فداکار
اتل متل بچه ها، که اونها رو دوست دارن
آخه غیر اون دو تا، هیچ کسی رو ندارن !
مامان بابا رو میخواد ، بابا عاشق اونه !
به غیر بعضی وقتها ، بابا چه مهربونه !
وقتی که از درد سر، دست میذاره رو گیجگاش
اون بابای مهربون ، فحش میده به بچه هاش !
همون که وقتی هر چی ، جلوش باشه میشکنه
همون که وقتی هر کی ، پیشش باشه میزنه !
غیر خدا و مادر ، هیچ کسی رو نداره
اون وقتی که بابا جون ، موجی میشه دوباره !
دویدم و دویدم ، سر کوچه رسیدم
بند دلم پاره شد ، از اون چیزی که دیدم !
بابام میون کوچه ، افتاده بود رو زمین
مامان هوار میزد ، شوهرمو بگیرین !
مامان با شیون و داد ، میزد توی صورتش
قسم می داد بابا رو، به فاطمه به جدّش !
تورو خدا مرتضی ! زشته میون کوچه
بچه داره می بینه ، تو رو به جون بچه !
بابا رو دوره کردن ، بچه های محله
بابا یهو دوید و ، زد تو دیوار با کلّه !
هی تندو تند سرش رو، بابا میزد تو دیوار
قسم می داد حاجی رو ، حاجی گوشی بردار !
مامان دوید و از پشت ، گرفت سر بابا رو
بابا با گریه می گفت ، کشتند بچه ها رو !
بعد مامانو هلش داد ،خودش خوابید رو زمین
گفت که مواظب باشین ، خمپاره زد بخوابین !
الو الو کربلا ، پس نخودا چی شدن ؟
کمک میخوام حاجی جون ،بچه ها قیچی شدن !
تو سینه و سرش زد ، هی سرشو تکون داد
رو به تماشاچیا ، چشماشو بست و جون داد !
بعضی تماشا کردن ، بعضی فقط خندیدن
اونهایی که از بابام ، فقط امروز دیدن !
سوی بابا دویدم ، بالا سرش رسیدم
از درد غربت اون ، هی به خودم پیچیدم
درد غربت بابا ، غنیمت از نبرده
شرافت و خون دل ، نشونه های مَرده !
ای اونهایی که امروز ، دارین بهش می خندین
برای خنده هاتون ، دردشو می پسندین !
امروزشو نبینین ، بابام یه قهرمونه
یه روز بهم می رسیم ، بازی داره زمونه !
موج بابام ، کلیدِ ، قفلِ در بهشته !
درو کنه هر کسی ، هر چیزی رو که کِشته
یه روز پشیمون می شین ،که دیگه خیلی دیره
گریه های مادرم ، یقه تونو می گیره !
بالا رفتیم ماسته ، پایین اومدیم دوغه !
مرگ و معاد و عقبی ، کی میگه دروغه !
شاعر : مرحوم ابوالفضل سپهر
#لبیک_یا_حسین
#با_پای_دل
#داستانهای_عاشورایی
حسابی گرم گرفته بودیم و در اوج صحبت بودیم. هر دو لبخند به لب داشتیم و اگر مشغول صحبت نبودیم، حتماً داشتیم با همهٔ وجود به حرفهای طرف مقابل گوش میکردیم.
گفتم:
“How did you find Imam Hossein?”
[امام حسین علیهالسلام را چطور پیدا کردی؟]
او لحظهای تأمل کرد و گفت:
“He find me!”
[او مرا یافت!]
روایت براده ها ، ص 125
.
#عاشق_مدافع_حرم
#چشم_انتظار_یار
ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده !
عاشقان بی سر و پا در راهند !
از« مروه » وطن به «صفای » حرم در هروله اند !
همه با صورتهای در آفتاب سوخته ، با پاهای تاول زده ، ژولیده ، گریان ، بر سر و سینه زنان می روند تا تسلی قلب خواهری باشند .
گرد و غبار غربت شیعه ، بر سر و روی همه نشسته است .
اما بعد از مدتها خبر می رسد ،
که مدافع حرمی ، زائر خود امام حسین ع گردیده است !
و من باز در این معادله ی بی جواب سردر گم می شوم !
معادله ی ،
اونهایی که شهید گمنام هستند !
اونهایی که مفقود الاثر هستند !
اونهایی که مفقود الجسد هستند !
اونهایی که مدتها ازشون خبر نیست !
اونهایی که به اسم فرد دیگری مدفون شده اند !
اونهایی که اصلاً جسدی ندارند !
اونهایی که قبری ندارند !
اونهایی که …..!
خیلی فکر می کنم که بعضی ها به چه مقامی می رسند که ، در مرگ خودشان نیز به فاطمه زهرا س ، اقتدا کرده اند !
از همسرت برای تو فقط یک شفاعت ماند ، که همین تو را بس است !
و ما با دست خالی به همین شفاعت شهدا چشم دوخته ایم !
بهترین پاداش های اخروی را ، برای تو و بازماندگانش خواستارم !
#زیارت_اربعین
#با_پای_دل
#رسول_مهربانی
حقیقت صلوات این است که دوست داشته باشیم مثل پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) بشویم؛ برای این هدف مهم تلاش کنیم و تنها به تکرار ذکر قانع نباشیم. این معرفت، فطرت را بیدار و مسیر اطاعت را هموار میکند. آن وقت است که زبانمان ذکر میگوید و جانمان در عالم صلوات سیر میکند و از آن اثر میگیرد.
صلوات یعنی حرکت و عروج به عالم محمد و احمد و حبیب خدا(صلیاللهعلیهوآله)؛ یعنی بیقراریِ عاشقانۀ روح که منجر به تبعیت از برگزیده و ستودۀ خدا میشود.
