🔺️کاش«قلبم» را «نشان» داده بودم…!
🎙آیتالله شهید سید اسدالله مدنی رضوان الله علیه«دومین شهید محراب»:
🔸با خودم عهد کرده بودم در حرم امام رضا علیهالسلام چیزی نخواهم، بخصوص حوائج دنیوی!
🔹يکبار که به زیارت رفته بودم، عبای من آنقدر پارگی داشت که در مشت میفشردم تا پارگی آن معلوم نباشد و نمیخواستم از حضرت بخواهم که وضعیت عبای من اینگونه است و آبروی من میرود، تا عبائی مرحمت کنند!
🔸ولی پنهانی «عبا» را به ضریح نشان دادم، ولی نگفتم عبای من از بین رفته!
🔹همینکه عبا را نشان دادم، یک نفر از پشت سر «عبا» را از دوشم برداشت و یک عبای عالی بر دوشم انداخت، برگشتم ولی کسی را ندیدم!
با خودم گفتم:
سید اسدالله! کاش به جای «عبا»، «قلبت» را به [آقا] نشان میدادی!
🔹 زنی که اجازه نداد رنج، شخصیتش را تغییر دهد!
یک سؤال عجیب دارم!
چرا بعضی آدمها بعد از تحمل یک مصیبت بزرگ، دیگر شبیه گذشتهشان نیستند؟
یکی تلخ میشود، دیگری بدبین، یکی از همه فاصله میگیرد و دیگری چنان در رنج خودش فرو میرود که دیگر نمیتواند رنج هیچکس را ببیند.
البته این واکنشها همیشه نشانه ضعف نیستند. رنجهای سنگین میتوانند روان انسان را فرسوده کنند و هیچکس حق ندارد از مصیبتدیدگان انتظار قهرمانی دائمی داشته باشد.
اما در تاریخ، انسانهایی را میبینیم که اتفاق دیگری را رقم زدهاند.
حضرت زینب سلاماللهعلیها یکی از شگفتانگیزترین آنهاست.
به نظرم عظمت زینب را نباید فقط در تحمل مصیبت جستوجو کرد. تحملکردن، هرچند دشوار، تمام ماجرا نیست.
شگفتی زینب این است که در اوج مصیبت، همچنان توانست به دیگران فکر کند!
انسانی که عزیزانش را از دست داده، خودش گرفتار اسارت شده و آیندهای نامعلوم پیش رو دارد، معمولاً برای مراقبت از خویش نیز به دشواری میافتد.
اما در روایت کربلا، زینب فقط یک مصیبتدیده نیست؛ شخصیتی است که در سختترین شرایط، مسئولیت خود را فراموش نمیکند.
از کودکان و بازماندگان مراقبت میکند، در برابر تحقیر سکوت نمیکند و اجازه نمیدهد صاحبان قدرت، روایت واقعه را بهدلخواه خودشان تمام کنند.
اینجا به یک کشف مهم میرسیم:
بعضی انسانها وقتی رنج میکشند، فقط به نجات خودشان فکر میکنند؛ اما انسانهای بزرگ میکوشند نگذارند رنج آنها، به رنج بیشتر دیگران تبدیل شود.
این همان نقطهای است که زینب را از یک شخصیت صرفاً تاریخی، به الگویی برای زندگی امروز تبدیل میکند.
برای مادری که خسته است، اما نمیخواهد خستگیاش به تحقیر فرزندش تبدیل شود.
برای مدیری که زیر فشار است، اما نمیخواهد اضطرابش را بر کارکنانش تخلیه کند.
برای همسری که دلگیر است، اما مراقب است دلگیریاش به شکستن حرمت دیگری نینجامد.
و برای انسانی که از بیعدالتی رنج دیده، اما نمیخواهد خودش به انسانی بیانصاف تبدیل شود.
این به معنای پنهانکردن غم، سرکوب خشم یا تحمل بیپایان فشار نیست.
زینبیبودن یعنی رنج را انکار نکنیم، اما اجازه ندهیم رنج، اختیار اخلاق و رفتار ما را به دست بگیرد.
شاید امروز، در سالروز میلاد این بانوی بزرگ، بهترین هدیهای که میتوانیم از زندگی او بگیریم، یک تصمیم کوچک باشد:
وقتی خسته، عصبانی یا دلشکستهایم، پیش از سخنگفتن از خودمان بپرسیم:
«آیا کسی قرار است هزینه رنجی را بدهد که خودش در بهوجودآمدن آن نقشی نداشته است؟»
زینب به ما آموخت که انسان همیشه نمیتواند انتخاب کند چه رنجی به سراغش بیاید؛ اما میتواند بکوشد رنجش را به مجوز رنجاندن دیگران تبدیل نکند.
#حدادپور_جهرمی
این از معدود متنهای قشنگی بود که خواندم:
«مشرکان از پیامبران معجزه میخواستند در حالی که از بتهایی که میپرستیدند حتی یک دلیل هم نمیخواستند به باطل بی هیچ برهانی ایمان آوردند اما از حق برهان طلب کردند
برخی از پیروان باطل نیز همین گونه اند از اهل حق بسیار دلیل میخواهند اما از کسانی که از آنان پیروی میکنند حتی یک دلیل هم نمیخواهند.
پس هر کس که برهان میطلبد لزوماً حقیقت جو نیست برخی دلیل را برای هدایت شدن نمیخواهند بلکه میخواهند راه گریزی از حقیقت پیدا کنند.»
#المراقبه
بندگی یعنی اینکه،
با وجود همه چراهای بزرگی که توی زندگیت وجود داره و جوابی براشون پیدا نمی کنی ،
باز به خدا اعتماد کنی !!
توی شفافیت بندگی کردن،
خیلی هنر نیست !
توی ابهامات، به خدا اعتماد کردن مهمه!
واقعا نمیدونی چرا !!؟
اما قلبت آرومه!!
.


