فقط خدا میدونه اهل تقوا
چطوری زندگی کردند و سوختند و ساختند و کسی نفمیده !!
بهشت ، همین رنج های پنهانی است
سوختن های درونی !!
نمیدونم چرا ماها از رنج های پنهانی معذبیم !
وقتی رنجی را علنی می کنیم حالمون خوب میشه !!🤔
اما اینکه خدا و اهل بیت رنج ما رو می دونند ، حالمون خوب نمی کنه !
چون دنیای ما مردم هستند و قضاوتهاشون و
مرگ برای ما سخت است چون هر چیزی که قبول داشتیم ، از دست دادیم !!!
کسی که امام زمان و محبتش راسرمایه خودش ندونه ، باخته!
بدجور هم باخته !!
.
🔸میخواهم همه خوشحال و شاکر بشوند؛ حتی این میوههای پلاسیده!🔸
📝 خاطرۀ فرزند ایت الله حائری شیرازی از پدر:
✨ یکی از کارهای مورد علاقۀ پدر «خرید» بود؛ خرید چیزهایی که دیگر خریدار نداشت! آنهم تمام بار در حد آن پولی که در آن لحظه همراه داشتند. فرقی نمیکرد؛ میوۀ پلاسیدۀ در حال خراب شدن باشد یا کفشهای تولیدی که فروش نرفتهاند؛ همه را یکجا میخریدند! به گونهای که بعضی وقتها معترض میشدم که خریدِ این حجم مال بیطالب، اسراف است. چرا؟!
✨ یکبار در سفری که در تبریز همراهشان بودیم در بازدید از یک تولیدی کفش، وقتی صاحب تولیدی اظهار میکند که در حال ورشکستگی است، گفتند الآن چند جفت آماده در مغازه داری؟ به نظر بیست یا سی جفت داشت. همه را خریدند! کفشهایی نوک تیز با پاشنهای بلند که اصلاً پا در آن راحت نبود. به هر که میشناختند هدیه دادند. یک جفت هم به من دادند. یکبار که استفاده کردم، پشت پایم زخم شد و دیگر استفاده نکردم. خودشان یکسالی از آن استفاده کردند. وقتی دیدم پشت پایشان تاول زده ولی چیزی نمیگویند، یکبار که در وقت نماز مغرب و عشاء وارد مسجد محل شدیم، پدر تا اقتدا کرد، یواش از صف نماز خارج شدم و کفشها را از یک درب مسجد به درب دیگر انتقال دادم و به نماز برگشتم. وقتی نماز تمام شد، با هم به سمت درب اصلی رفتیم. هر چه گشتند، کفش را پیدا نکردند. به من گفتند تو ببین کفش را پیدا میکنی؟ گشتم و گفتم: «به گمانم بُردنش!». نگاهی به آسمان کرد و گفت: «الهی شکر که بردنش!». فهمیدم در این یکسال، ناراحتی کفش را تحمل میکردند اما دم نمیزدند.
✨ یکبار که چندین صندوق انارِ بهظاهر خشکیدۀ گُلزده* خریده بودند، وقتی با اعتراض من روبرو شدند، خیلی گذرا و لطیف برایم توضیح دادند …
گفتند: «مال، رزقیست که از جانب خداوند متعال به انسان عطا میشود. غایت رزق هم آنست که تو کسی را خوشحال کنی و به شکرگزاری ترغیب کنی، چه خودت و چه دیگری. کیفیت و کمیت این شکرگزاری هم در برکت آن بسیار تاثیرگذار است».
✨ بعد همینطور که انارها را دانه میکردند، ادامه دادند:
«من میوهای را از میوهفروش میخرم که دیگر امیدی به فروش آنها ندارد. پس #میوهفروش خوشحال و شکرگزار میشود. #میوه، خودش مخلوق خداست؛ درک میکند که کمال او، خورده شدن است نه دور ریخته شدن. خودِ میوه که بهسمت کمالش میرود نیز خوشحال و شکرگزار میشود. در خانه، میوهها را پوست میکنم یا تبدیل به ترشی و مربا میکنم. میوههای گُلزدهاش را دانه میکنم و با دست خودم به دهان شما بچهها میگذارم؛ شما #بچهها از این محبت من خوشحال میشوید. #خود_من هم از اینکه چند مخلوق خدا را خوشحال کردم، خوشحال و شاکر میشوم. #خدا هم از اینکه با یک رزق، چندین مخلوقش را روزی داده و خوشحال کرده، راضی و خشنود میشود».
✨ همینطور که مشغول صحبت بودند، یک انار با ظاهری زشت را شکستند. دانههایش به طرز عجیبی درشت و سرخِ مایل به تیره بود. به اصرار، یک قاچ به من دادند و خوردم. مَلَس و پر آب بود، با هستههای ریز و شکننده.
گفتند: «خدا بعضی میوههای به غایت خوشمزه را با ظاهری زشت، مخصوص فقرا جاسازی میکند تا از دست اغنیاء در امان باشند»
——————
* گُلزده: میوهای که قسمتی از آن خراب و پلاسیده شده.
تو «آقا» داری و به دیگران «رُو» می اندازی…؟!
آیت الله محمد کوهستانی رضوان الله تعالی علیه نقل کرده است:
در دورانی که در حوزه علمیه مشهد درس میخواندم، خرجی مرا مادرم از شمال میفرستاد مدتی گذشت ولی دیدم از مازندران چیزی نرسید ایام سختی را پشت سر میگذاشتم، ناچار شدم از استادم مبلغی را قرض بگیرم که هرگاه از مازندران پول برایم رسید قرض وی را پرداخت نمایم.
در همان شب نزدیک طلوع فجر خواب دیدم که شخص بزرگواری به من خطاب میکند:
شیخ محمد! چرا از استادت قرض کردی؟ گفتم پس از چه کسی باید قرض می کردم؟!
گفت:
«از کسی که الان اسم او را بر سر مأذنه حرم می برند!»
بیدار گشتم در همان لحظه شنیدم موذن حرم مطهر در مناجات خود چنین می گوید:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا …».
تا این جمله را شنیدم با شتاب وضو ساخته و به حرم مشرف شدم و از آن حضرت معذرت خواستم!
📚بر قله پارسایی، ص ۱۲۹.



